به گزارش خیرگزاری تسنیم ، در روزهایی که کشور با جنگ و فشارهای بیرونی روبهروست، مهمترین پرسش فقط این نیست که در میدان نبرد چه میگذرد، بلکه این است که هدف نهایی این جنگ چیست. جنگهای امروز معمولاً به درگیری نظامی محدود نمیشوند و لایههایی دارند که اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند آثار عمیقتری از خود جنگ بر جای بگذارند.تجربه تاریخی نشان میدهد بسیاری از جنگها با هدف اشغال مستقیم یا تغییر فوری مرزها آغاز نمیشوند.
در موارد زیادی، هدف اصلی تضعیف یک کشور از درون است؛ خستهکردن جامعه، فرسایش اعتماد عمومی و سستکردن پیوندهایی که یک ملت را به یک واحد منسجم تبدیل میکند. تجزیهطلبی در چنین روندی، نه یک پروژه ناگهانی، بلکه نتیجه یک فرسایش تدریجی است.در این نوع جنگها، فشار نظامی همزمان با فشار اقتصادی، رسانهای و روانی عمل میکند.
جنگ شناختی و رسانهای بخشی جداییناپذیر از این روند است؛ جایی که روایتها، تحلیلها و تفسیرها میتوانند به اندازه سلاح اثرگذار باشند. وقتی خطرها کوچکنمایی میشوند یا اهداف جنگ ساده جلوه داده میشود، جامعه ناخودآگاه در برابر تهدیدهای واقعی آسیبپذیرتر میشود.جامعهای که مدام تحت فشارهای همزمان قرار میگیرد، بیش از هر چیز دچار خستگی و فرسودگی میشود. در چنین شرایطی، اختلافها پررنگتر به نظر میرسند و شکافهای اجتماعی، اگر بهدرستی مدیریت نشوند، مستعد سوءاستفاده میشوند.
این دقیقاً همان نقطهای است که خطر تجزیه معنا پیدا میکند.جغرافیای سیاسی ایران نیز این واقعیت را جدیتر میکند. کشوری با موقعیت راهبردی، تنوع فرهنگی و نقش تأثیرگذار منطقهای، همواره در معرض فشارهایی قرار دارد که هدف آن تغییر موازنهها بدون ورود به اشغال مستقیم است. نادیده گرفتن این واقعیت یا سادهسازی هدف جنگ، بیش از آنکه تحلیل باشد، نوعی غفلت از تجربههای تاریخی است.
در چنین فضایی، نقش نخبگان، تحلیلگران و صاحبان تریبون اهمیت دوچندان پیدا میکند. تحلیلهایی که تهدید را کماهمیت جلوه میدهند یا از کنار پیامدهای آن عبور میکنند، حتی اگر ناخواسته باشند، میتوانند هزینههای سنگینی به جامعه تحمیل کنند. در دوران جنگ، خطای تحلیلی گاهی کمتر از خطای نظامی آسیبزا نیست.تاریخ بارها نشان داده که هیچ کشوری یکشبه تجزیه نشده است.
ابتدا انسجام اجتماعی آسیب دیده، سپس اعتماد عمومی تضعیف شده و در نهایت، تغییرات بزرگ رخ داده است. این مسیر آرام و تدریجی است و همین تدریجیبودن، آن را خطرناکتر میکند، چون اگر دیده نشود، عادی میشود.البته تأکید بر این خطر بهمعنای ایجاد ترس یا التهاب در جامعه نیست.
آرامش اجتماعی یک ضرورت است، اما آرامشی که بر پایه شناخت واقعبینانه تهدیدها شکل بگیرد، نه بر اساس انکار آنها. تفاوت مهمی وجود دارد میان آرامشبخشی مسئولانه و سادهانگاری؛ اولی جامعه را مقاوم میکند و دومی آن را آسیبپذیر.در روزهای جنگ، دفاع از کشور فقط به میدان نظامی محدود نمیشود. حفظ انسجام ملی، دقت در تحلیلها و پرهیز از کوچکنمایی تهدیدها، بخشی از همان دفاع است.
یادداشت از زهرا سلیمی ،فعال رسانه و خبرنگار
انتهای پیام/